السيد الطباطبائي

49

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى )

« معاويه » پس از اين‌كه با حسن‌بن على عليه السلام صلح كرد 46 و خلافت را قبضه نمود ، در منبر ، مردم را مخاطب ساخته و گفت : « من با شما بر سر نماز و روزه نمىجنگيدم ، بلكه مىخواستم بر شما برترى جسته و امارت كنم ؛ و به آنچه مىخواستم دست يافتم ، و هر عهدى كه با حسن بستم ، اينك در زير پاى خود گذاشتم ! » پيوسته خلفا و عمّال بنىاميّه و بنىعباس رسماً به مردم مىگفتند 47 : هر كه در برابر ما سر تعظيم فرود آورد ، هرچه دلش مىخواهد در حقّش خوبى خواهيم كرد ؛ و اگر سركشى نمايد ، هرچه از دست ما مىآيد دربارهء او كوتاهى نخواهيم نمود ؛ و در نتيجه ، مردم براى حكومت معنايى جز « فعّال مايشاء بودن » نمىديدند . و پر روشن است كه اجراى عقيده‌اى كه دانشمندان يك مذهب ( به‌ويژه با اين وصف كه مارك اقليت داشته باشد ) در يك نظريّهء مذهبى دارند ، در برابر يك عقيدهء ارتكازى كه عامهء مردم جز آن چيزى نمىفهمند ، بسى دشوار است . خاصّه در صورتى كه دنياى بيرون نيز نظر عامه را مساعدت نموده ، و از هر در و ديوار ، آهنگ موافق بلند شود . بالاخره شيعه نتوانست حكومت حقيقى اسلامى را كه برنامهء عمومى آن اين آيه : « قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ » 48 ، و كلمهء پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله « المؤمنون اخوة يسعى بذمتهم ادنا هم و هم يد واحدة على من سواهم » 49 بوده باشد ، پس از قرن‌ها متروكى و فراموشى ، به جاى اولى خودش برگرداند . و در نتيجه ، حكومت دينى از شيعه نيز ، مانند ساير فرق اسلامى رخت بربسته و تنها نام آن در ميانشان مانده و حقيقت آن يا قسمتى از حقيقت آن در ميان ديگران اجرا شد و كلمهء پيشواى اول شيعه « اللَّه اللَّه فىالقرآن لا يسبقنكم الى العمل به غيركم » 50 زنده گشت . تنها نتيجه‌اى كه شيعه از اين انتقاد علمى و تلاشى عملى و استقلال كسبى به